در سالهایی نه چندان دور و در ماه مبارک رمضان که تلویزیون سریالهای رضا عطاران را بلافاصله پس از افطار پخش میکرد آنقدر نیاز مردم (روزهدار و غیر روزهدار) به سرگرمی تامین میشد که حتی اگر تا آخر شب خبری از حرکات محیر العقول محمود شهریاری و کاظم احمدزاده نبود و برنامه خنده بازاری هم وجود نداشت، باز هم مردم احساس رضایت میکردند اما گویا حسابی راه را گم کردهایم و سریالسازانمان هم در رأس این حرکت اشتباه کاملا فراموش کردهاند که سریال اساسا یک چیز سرگرم کننده است و اگر هم قرار است جنبه آموزشی و فرهنگی پیدا کند باید در خلال آن ذات و هسته سرگرم کنندهاش امکان بروز یابد. فراموش کردهاند که تابستان است و روزه گرفتن سختتر و دشوارتر از تمام سالیان پیش و بد نیست تا برای گفتن یک خسته نباشید و خدا قبول به مردم بعد از افطار کمی آنها را سرگرم کنند، یا لااقل سوهان روحشان نباشد.
اما بد نیست تا این موضوع را از کمی عقبتر بررسی کنیم. همه چیز از آن جا شروع شد که بزرگان دینی و مذهبیمان با یک روشنگری این نظر را مطرح کردند که اساسا ماه مبارک رمضان که در همه احادیث و روایات از آن به عنوان ماه مهمانی خدا یاد میشود چرا باید حال و هوایی شبیه ماه محرم و صفر داشته باشد و چرا نباید در این ماه همه چیزمان رنگ و بوی شادی به خود بگیرد و به مردم شور و نشاط را القا کنیم. رویکردها در همه زمینهها کم کم تغییر کرد. البته به آرامی و با سرعتی کم اما در یک مسیر درست و صحیح تا اینکه در یک دهه اخیر این ماجرا به اوج خود رسید و در راس اینها، سازمان صدا و سیما بیشتر و درستتر این جشن را برای مردم پر رنگتر کرد. همه ما پس از اذان مغرب و صرف افطار منتظر سریالها و برنامههای سیما مینشستیم که در راس آنها آثار رضا عطاران قرار داشت که رنگ و بوی خاصی را به این شبها میداد. هنوز هم آقا ماشاالله و خانوادهاش را از یاد نبردهایم که چطور شبیه خودمان بودند.
البته قرار نیست به عزای این بنشینیم که چرا رضا عطاران در این سالها سریالی را برای این ماه آماده نمیکند یا چرا شرایط را برای عطاران فراهم نمیکنند. به هرحال ما این همه سریالساز داریم که بضاعتشان خیلی فراتر از اینهاست.
اما چه میشود که آن جشن رمضانی که همه به آن معتقدیم تبدیل به یک واژه و اصطلاح صرف میشود که اصلا تجلی و بروز نمییابد؟
سریال سازان ما در این چند سال اخیر آنقدر سراغ مضامین نخ نما رفتهاند که کاملا فراموش کردهاند نیاز جامعه و اساسا نیاز مردم در این ماه چیست. مگر هنر اصلی یک فیلمساز یا سریال ساز غیر از این است که نیاز روز را ببیند و طبق آن اثرش را خلق کند؟ اما متاسفانه در پرداختن به این مضامین نخ نما حتی با هم رقابت هم میکنند که هرکدام درباره کدام یک جنبههای ماورایی سریال بسازند و باز هم متاسفانه تلقیشان از آثار ماورایی فقط و فقط محدود میِشود به داستانهایی درباره به کما رفتن یک آدم.
قطعا و بدون شک پر بینندهترین سریال در ماه رمضان هر سال همین سریال اولی است که پس از اذان به روی آنتن میرود. در گذشتهای نه چندان دور تاکید اصلی و باطنی بر رمضان به مثابه یک جشن، در همین سریال اول خلاصه میشد اما در این سالها این باکس زمانی جایش را به جنگ اعصاب داده است. مردم که در این سالها روزهداریشان به تابستان کشیده شده و در حد یک ماراتن با گرما و خستگی مبارزه میکنند باید بنشینند پای سریالهای این سریالسازان تا تنشان بلرزد از این همه اتفاق و حادثهای که در کمین شان است. اکثر این سریالها هم پیرامون روح و مرگ و کما و وجدان و تاوان و تقاص هستند. البته سریال «جراحت» هم نشان داد که در زمینه موضوعات عمومیتری مثل ازدواج نیز میتواند تن مردم را بلرزاند و اعصابشان را خرد کند.
وقتی نگاهی کلی به سریالهای این باکس زمانی در این چند سال اخیر میاندازیم میبینیم که هیچکدام از سریالسازان عزیز هیچ دقتی بر حال و شرایط مردم، نیاز و البته توان فکری و جسمیشان در آن ساعت نکردهاند.
امسال هم طبق روال چند سال اخیر اکثر سریالها داستان و لحنی کاملا جدی و خشک دارند و به موضوعات تکراری میپردازند. یا داستانشان کاملا در این دنیا روایت میشود یا جنبههای ماورایی دارند. سریالهای بخش اول که اکثرا درباره آدمهایی است که غافل و سرگردان در دنیا هستند و یک اتفاق، حادثه یا بحران زندگی آنها را زیر و رو میکند و به خودشان میآورد. نمونه دم دستیاش سریال «شاید برای شما اتفاق بیافتد» است که البته پخش آن فقط مختص به ماه رمضان نیست و پیش از آن هم از شبکه پنج سیما به روی آنتن میرفت اما با توجه به اینکه شباهت فراوانی با سایر آثاری که برای این ماه ساخته میشوند دارد در این ماه نیز پخش آن متوقف نشد. هدف کلی سریالسازان این گونه آثار این است که مدام هشدار بدهند که اتفاق و حادثه و مرگ در کمین هر کدام از ماست و نباید بیش از اندازه غرق در مادیات و زندگی دنیوی شویم. خب این هدف و نیت خیر و درستی است اما سوال اینجاست که آیا جای اینگونه آثار در این ماه است؟
اساسا مردمی که در این ماه روزهدار هستند، در طول چیزی حدود ۱۶ ساعت روزه داری خیلی بیش از این سریالها دریافت و کنکاش معنوی دارند و چه چیزی بهتر از این که پس از افطار فقط سعی کنیم برای القای امید و سرزندگی و شور و نشاط به مردم آنها را سرگرم کنیم؟ اگر روزهداری غیر از ارتقا و حرکت به سوی کمال بود که خداوند آن را واجب نمیکرد. پس خود روزهداری این پتانسیل را بیش از این آثار دارد که انسان را به اصل خود برگرداند. آیا بهتر نیست سریالسازان ما پس از افطار به جای این تاکید مضاعف، با اثرشان یک خسته نباشید درست و حسابی به مردم بگویند؟
بخش دوم سریالها هم که جنبههای ماورایی دارند بدون استثنا داستان فردی را روایت میکنند که یا به کما میرود و جسمش میان زنده بودن و مرگ در کشمکش است و روحش اتفاقات و وقایع عجیبی را میبیند
یا اینکه در خواب و در یک عالم غیرمادی، هشدارهایی به او میرسد تا او را از انجام یک کار منصرف سازد یا وادار کند تا کاری را انجام دهد.
این نوع سریالها هم تا وقتی هم از نظر تکنیکی و هم از نظر داستانی به یک بلوغ کافی نرسند برای تماشاگر جذابیت و تاثیر گذاری خاصی ندارند و پس از گذشت چند روز از ماه رمضان حتی داستان آن را هم به یاد نمیآورند. ضمن آنکه حتی اگر چنین سریالی با چنین مضمونی به نحو احسن هم ساخته شود باز جای سوال دارد که آیا برای پخش سر سفره افطار مناسب است یا نه. سریال «پنج کیلومتر تا بهشت» نه تنها به آن بلوغ داستان گویی و تکنیکی نرسیده است که حتی اگر رسیده بود هم به هیچ وجه مناسب پخش در سر سفره افطار نبود.
در این میان سریال «سه دونگ،سه دونگ» هم که بار اصلی سرگرمی و کمدی را میان سریالهای ماه رمضان بر عهده دارد هم آنقدر به داستانها و فضاهای موفق و امتحان پس داده کمدیهای سالیان پیش وابسته است که نمیتوان از آن به عنوان یک کمدی جدید و نو نام برد اما با این حال باز هم غنیمتی است و همین که سوهان روح مخاطبانش نیست جای شکر دارد اما حیف که اولویتها به گونهای است که این سریال باید آخرین سریال پخش شده در هر روز باشد. به هرحال اگر حقیقتا به دنبال افزایش اعتقاد و باور مردم به این ماه پر برکت هستیم باید راهش را هم بلد باشیم. امیدواریم که سریالهای ماه مبارک رمضان باز هم برای مردم اهمیتی فراتر از یک عادت پیدا کنند و مردم نیز با میل و رغبت و نه از سر عادت یا جبر پر کردن اوقات خالیشان پای تلویزیون و آثار و سریالهای رمضان بنشینند. البته این اتفاق وقتی میافتد که سریالسازان ما سرگرمیسازی را یک امر ارزشمند بدانند و نه بیارزش و بیفایده.