هرساله با نزدیک شدن ماه مبارک رمضان تب ساخت سریال های مناسبتی بالا می گیرد و دست اندرکاران سیما شروع به فعالیتی مضاعف می نمایند. این تلاش معمولا در یک ماه مانده به ماه مبارک چند برابر می شود. حالا آنکه ۱۰تا ۱۱ماه سال بدون برنامه ریزی خاصی برای ماه مبارک طی شده و حالا یک یا دوماه مانده به رمضان پنج شبکه ناگهان به صرافت ماه مبارک و تهیه برنامه ها و سریال های مناسبتی می افتند. حال چرا این گونه است؟ مگر نمی شود از فردای عیدفطر شروع به برنامه ریزی برای ماه رمضان آینده کرد و با فراق بال از بین طرح های ارائه شده بهترین ها را برگزید و با داشتن زمان کافی شروع به تولید کرد.
می دانیم که اکثر سریال های مناسبتی ماه رمضان در طول ماه مبارک هم مشغول فیلم برداری هستند و مثلا بخش های نهایی در طی ماه رمضان تولید و پخش می شوند. حتی بعضا متن ها هم به همین ترتیب نوشته می شوند. این البته خود نوعی ترفند است. اینکه دوماه مانده طرحی ارائه دهی و به سرعت و با دستپاچگی تصویبی اش را بگیری و ... یکی از راهکارهای برنامه سازان و تهیه کنندگان است. چرا چون در این صورت مسئولان و شوراهای تصمیم گیری به علت نداشتن فرصت کافی بسیاری از مسائل را درنظر نگرفته و از آن می گذرند. دربخش تولید هم کیفیت فدای کمیت و زمان پخش و دیگر مسائل می شود. چون زمان محدود می شود، ماه مبارک رسیده است و باید برای شب اول سریالی آماده پخش شود. به همین دلیل گاهی برخی شبکه ها به قابل پخش بودن برخی سریال ها راضی می شوند. با این سیاست تهیه کنندگان، کارگردانان، نویسندگان و... به راحتی از سد شورای بازبینی و بازخوانی و... گذشته و دیگر کیفیت فراموش می شود. چرا که اصولا زمانی برای خواندن متون و دیدن بخش های ضبط شده و بررسی سطوح کمی و کیفی و... نمی ماند. پس مدیران به برنامه سازان اعتماد می کنند، چرا که سالهاست، این گونه کرده اند و درنهایت زمان بعد از افطار شبکه هایشان را با سریال های اغلب آبکی پر می نمایند. بعد هم آمار می دهند که مثلا فلان سریال بیش از ۸۰ درصد بیننده داشته است. خب معلوم است در زمان افطار همه در خانه ها بر سر سفره افطاری هستند، تلویزیون روشن است و بلافاصله سریال پس از اذان و... پخش می شود. هر چیز دیگری هم که بجای آن سریال بود با آماری این چنینی مواجه می شد. مردم افطار می کنند و سریال هم پخش می شود. این گونه است که آمار بیش از ۸۰ درصدی استخراج می شود. برای بینندگان هم فرقی نمی کند، آنان مشغول افطارند و تلویزیون هم روشن است. همین. مجال آن نیست که اصول یک آمارگیری صحیح، متقن و قابل اعتماد و قابل ارائه را توضیح دهیم. باشد برای بعد.
پس این شد دلیل ساخت سریال های مناسبتی ماه مبارک رمضان در دقیقه نود. اینکه اصولا با وجود یک الی ۱۱ ماه وقت چرا ساخت این گونه سریال ها به دوماه آخر می افتد. گاه برای دور زدن شوراهای نظارتی و ارزشیابی های کیفی و کمی و تکنیکی و... است. و عجب راه گریزی است؛ ماهرانه و البته سخیف. مسئولین سیما باید مثلا یک فرصت و زمان سه الی چهارماهه بگذارند و اعلام کنند که متون سریال های مناسبتی ماه مبارک پس از این زمان پذیرفته نخواهندشد. سپس با فرصت کافی در طول یک الی دوماه متون خوانده و بررسی شوند و از بین آنها بهترینشان انتخاب گردند بعد حداقل شش الی هفت ماه فرصت است برای ساخت. سپس پس از تأیید سریعا مراحل پیش تولید و تولید آغاز شود، آنگاه فرصت مناسبی برای دیدن و بخش های تولیدشده توسط ناظران و ارزشیابان و شوراهای بازبینی فراهم است تا به لحاظ کمی و کیفی و مسائل تکنیکی و فنی سریال را مورد مداقه قرار دهد.
البته یک مورد حائز اهمیت هم هست و آن استفاده از ایده های تازه و بکر است که گاه در لابی های برنامه سازان تلویزیون راه به جایی نمی برند و بعضی اوقات یک تعداد از نویسندگان و کارگردانان خاص هستند که سفارش ساخت سریال های مناسبتی را می گیرند و اصولا طرح ها و متون آنان است که پذیرفته می شود و این یکی از نقاط ضعف سیماست. یعنی کم بود استفاده و استقبال از افکار ایده ها و طرح های تازه و بکر که توسط هنرمندان و یا کسانی ارائه می شوند که در این لابی ها نیستند و در بین برنامه سازان جایی ندارند. از سویی بارها اتفاق افتاده که طرح شان با اما و اگر پذیرفته شده و بعد از آنتن سر درآورده است و... شاهد مثال از این دست اتفاقات بسیارند.
گاهی هم از آن سوی بام افتاده و نام افرادی را به عنوان نویسنده و کارگردان می بینیم که با توجه به اینکه نام آشنا هستند اما در مقوله نویسندگی و یا کارگردانی محلی از اعراب ندارند. از همین رو شاهد خروجی های ضعیفی هستیم. برای مثال به یکی از همین سریال ها نگاهی مختصر می اندازیم. سریال «خداحافظ بچه». اولا این سریال ربط چندانی به ماه مبارک ندارد. در این سریال که تمام اتفاقات آن به راحتی از پیش قابل حدس است روندی تکراری و سطحی را شاهد هستیم؛ زنی که بچه می خواهد و هر بار برای بچه دار شدن دست به یک عمل می زند، آن هم عملی قبیح. جالب است که زن و شوهر هر دو قبح آن را می دانند پس از یکی دو مورد، دیگر این وضع تکراری می شود. اما جالب تر آن که نویسنده و کارگردان به خوبی در این سریال انواع راه های بچه دزدی و خلاف را برای مخاطبان نشان داده و این روش ها را به آنان یاد می دهند. البته قرار است که این سریال یک سریال مناسبتی، آن هم در ماه مبارک باشد.
در همین چند قسمت ابتدایی کف گیر سریال به ته دیگه خورده و مرتب یک موضوع را تکرار می کند؛ بچه دار شدن به هر طریق ممکن و دزدیدن مدام بچه. یک روز از پارک، یک روز از پرورشگاه، روز دیگر از بیمارستان و... حتی صحنه های میانی هم که قرار است تنوعی در این روند سطحی و تکراری ایجاد کند بسیار دم دستی و بدون فکر ساخته شده، این ها از اصول اولیه درام هستند. مثلا مرد در پارک پس از بازگرداندن بچه با صاحبان آن درگیر می شود و بدون مقدمه با اینکه حق هم با او نیست مشت محکمی حواله صورت طرف می کند! سپس با یک دیالوگ سر و ته قضیه هم می آید. جنبه های مختلف یک سکانس و کنش درون آن و منطق دراماتیک نهفته در آن و توالی دراماتیک و... اصولا در نظر گرفته نشده و رعایت نمی گردد. چرا؟ چون سازندگان بدین مقولات زیاد اهمیت نداده و یا خدای ناکرده وارد نیستند! باز چرا؟ چون که در دقیقه نود ساخته شده و باید هر طور که شده روی آنتن برود. پس شوراهای بازبینی کیفی و کمی و تکنیکی هم اصولا این چیزها را در نظر نمی گیرند، چون وقت کافی ندارند، تصورشان این است که فقط به لحاظ مسایل ممیزی اشکالی نداشته باشد کافی است! و این گونه می شود که شاهد سریالی سطحی و در یک کلام آماتور هستیم.
حالا ضعف مسایل تکنیکی که دیگر مقوله خاص خود را دارد. مثل بازی های تکراری و چهره گریان و عبوس بازیگر زن که بچه می خواهد و مدام یک جور رفتار می کند و عکس العمل متقابل شوهر. دریغ از یک سکانس متحول کننده، دریغ از حرکت و میزانس های دراماتیک، دریغ از دیالوگ نویسی دراماتیزه، دریغ از حرکت دوربین تکنیکی و دراماتیک و دریغ و دریغ و دریغ! حتی لوکیشن ها هم بنا به ارتباط ماهوی و دراماتیک بین خواست متن، شخصیت ها و... انتخاب نشده اند. مثلا پارک که پر است از درختان و سبزه، رویش و روییدن با شخصیت این زن و مرد جور درنمی آید. تکنیک و شیوه کارگردانی هم دیگر در سریال هایی از این دست شبیه هم است؛ یک شات مادر و بعد به نوبت حرف زدن و خرد کردن این پلان ها در بین سکانس. این شیوه جزء دروس اولیه رشته های فیلم سازی است.
به هر صورت باید گفت سیاستگذاری سریال های مناسبتی باید بطور جدی بررسی مجدد و آسیب شناسی همه جانبه شود. والا شاهد همین روند هستیم؛ مشتی حرف که تبدیل به فیلم شده و از آن فیلم گرفته شده. بدآموزی ها، آموزش بچه دزدی، صادق نبودن با خانواده، دروغ گفتن به خانواده، تصویری غیرواقعی از خانواده ها و به ویژه پدر و مادر، بازی های تیپیک و تصاویر تیپیکال، طنز لوس و لوث آن هم از نوع کلیشه ای و نخ نما شده عدم شخصیت پردازی و... بسیاری موارد دیگر که از نقاط ضعف سریال های این چنینی است.