چرا خدا شیطان را آفرید و به او مهلت داد تا انسان را گمراه کند؟
اگر چه شیطان از فرمان خداوند روگردانی کرده، اما در هر صورت، آفریده خداست و در جهان هستی، نقشی دارد. برخی از عارفان و حکیمان، شیطان را به سگ آموزش دیده تشبیه کردهاند که بیگانگان را آزار میدهد و به خودیها کاری ندارد.
قرآن مجید نیز درباره کسانی که سزاوار وسوسه و آزارهای شیطانیاند، میگوید: «أَلَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیاطِینَ عَلَی الْکافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا۱؛ آیا ندانستی که ما شیطانها را بر کافران گماشتهایم؛ تا آنان را [به گناهان] تحریک کنند». در آیه دیگری آمده است: «إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ۲؛ تسلّط او فقط بر کسانی است که وی را به سرپرستی برمیگیرند و بر کسانی که آنها به او [خدا] شرک میورزند». از این آیات به خوبی آشکار میشود که کسانی که با اختیار خود، از ولایت الهی رویگردان شدهاند، سزاوار اسارت شیطانیاند؛ اما قرآن درباره پاکان و انسانهایی که بهرهمند از الهامات رحمانیاند، میفرماید: «إِنَّ عِبادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغاوِینَ۳؛ در حقیقت، تو را بر بندگان من تسلّطی نیست؛ مگر کسانی از گمراهان که تو را پیروی کنند».
حال در این پرسش موضوعات خداوند، انسان و شیطان، مطرح هستند؛ گرچه در بعضی از مباحث با هم مشترک هستند. در این جا به طور جداگانه، به بررسی آنها میپردازیم:
الف) خداوند
۱) هدف خداوند از خلقت انسان، به کمال رساندن اوست؛ یعنی هدف به فعل خدا مربوط میشود؛ نه به فاعل؛ زیرا خداوند، خود کامل مطلق است و نمیتوان مقصود و هدفی برای ذات او تصوّر کرد.
۲) تبلور کمال انسان، «معرفت الهی» است و شناخت نیز در گرو عبادت اوست. از این رو، خداوند فرمود: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ؛۴ جن و انس را تنها برای عبادت خود آفریدم». با عبادت و معرفت ذات کامل مطلق (خداوند)، کمال انسان تحقّق مییابد.
۳) انسان عبادتگر را تنها در صورتی میتوان در حال حرکت به سوی کمال برین به حساب آورد که آگاهانه و با اختیار، این مسیر را انتخاب نماید؛ نه آن که مانند فرشتگان، به صورت تکوینی عبادت کند و قدرت بر عصیان و نافرمانی خدا نداشته باشد؛ «بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُون۵».
از این رو، خداوند، انسان را موجودی مختار آفرید و انتخاب راه سعادت و شقاوت را در اختیار او قرار داد؛ «إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُورا؛۶ ما راه را به انسان نشان دادیم؛ خواه شاکر باشد یا ناسپاس».
۴) از این جا است که مسئله امتحان، به عنوان یکی از اهداف واسطهای خلقت انسان مطرح میشود. امتحان، تبلور اختیار انسان است و جای تعجب ندارد که در آیات فراوانی از قرآن کریم، طرح این مسئله، به گونههای مختلف مشاهده میشود؛ «إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَه أَمْشاجٍ نَبْتَلِیه۷؛ ما انسان را از نطفه مختلطی آفریدیم؛ تا او را بیازماییم».
۵) برقراری یک امتحان واقعی، تنها در صورت قدرت بر انتخاب هر یک از دو طرف خیر و شرّ توسط انسان، میسر است. خداوند، انسان را گل سر سبد مخلوقات خود میداند و تنها برای خلقت او به خود تبریک گفته است؛ «فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِین»۸ از این رو، در جهت انتخاب مسیر کمال و خیر، امکانات فراوانی را در اختیار او گذاشته است که به برخی موارد آن اشاره میشود:
ـ آفرینش انسان بر اساس فطرت و گرایش ذاتی به خداوند؛ «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها».۹
ـ ورود خداوند به صحنه، برای کمک به هدایت انسان: «قُلِ اللَّهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ».۱۰
ـ الهام خوبیها و بدیها به انسان، به منظور گزینش آگاهانه او؛ «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها».۱۱
ـ محبوب قرار دادن ایمان به خداوند، در نهاد انسان؛ «حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُم».۱۲
ـ یاری رساندن ویژه به مؤمنان در مسیر زندگانی؛ «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاه الدُّنْیا».۱۳
ـ گشودن راههای هدایت به تناسب تلاش انسان؛ «اَلَّذینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِین».۱۴
۶) با وجود این همه امکانات در جانب خیر، وجود نیرویی در جانب شرّ نیز لازم بود؛ تا مسئله اختیار و امتحان واقعی، محقّق شود. این نیروها در مقابل الهامات خداوندی، انسان را به سوی شرّ، وسوسه میکنند؛ تا او در میان دو دعوت، خود مسیری را انتخاب و با عوامل گرایش به شرّ، مبارزه و جهاد کند و با این جهاد، به عالیترین درجات کمال اختیاری دست یابد. از این رو، به منظور تحقق هدف الهی از خلقت انسان، آفرینش چنین نیروهایی در نظام هستی، لازم بود؛ تا امکان تشخیص خیر از شر، زیبا از زشت و خوب از بد و مبارزه در راه حق، وجود داشته باشد.
۷) با نافرمانی ابلیس و رانده شدن از درگاه خداوند و تقاضای مهلت، به منظور فریب انسان، خداوند او را بهترین گزینه برای انجام هدف خود دانست و با تقاضایش، مبنی بر درخواست مهلت، به صورت اجمالی موافقت کرد؛ تا در مقابل عوامل هدایت الهی، وسوسهگر انسان، به جانب شرّ باشد؛ اما این قدرت دادن، در راستای هدف خود، مبنی بر امتحان انسان و شناخت مؤمنان از غیرمؤمنان بود؛ «وَ ما کانَ لَهُ عَلَیْهِمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ یُؤْمِنُ بِالْآخِرَه مِمَّنْ هُوَ مِنْها فِی شَکٍّ».۱۵
ب) انسان
۱) انسان موجودی دو بعدی و ترکیبی از جان و تن است. او به مقتضای جان خود - که نفخهای از روح الهی است میل به سوی کمال و حرکت به سوی هدف آفرینش خود دارد. قرآن این مسئله را این گونه بیان کرده است: «یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلی رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقِیه»۱۶؛ «ای انسان! تو کوشنده به سوی پروردگارت هستی که او را ملاقات خواهی کرد». انسان به مقتضای تن خود - که از خاک و گل آفریده شده است - میل به عالَم پایین و طبیعت مادی دارد.
● میل جان اندر ترقی و شرف
میل تن، در کسب اسباب و علل
۲) از آن چه گذشت، معلوم میشود که در نهاد انسان، دو نیرو وجود دارد؛ نیرویی که او را به سمت بالا میکشاند و نیرویی که او را به ورطه سقوط سوق میدهد که گاهی از آن با عنوان نفس امّاره (نفس امر کننده به بدی) یاد میشود؛ «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَه بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّی».۱۷
۳) نیروهای فوق، ذات انسانی را ذاتی مختار قرار دادهاند؛ تا در بین دو گزینه خیر و شرّ، یکی را انتخاب کند و از این جاست که میتوان مسئله امتحان را با تحلیل ذات انسانی، به خوبی درک کرد.
۴) نیروی درونی راهنمای خیر، از سوی نیروهای بیرونی، با امکانات فراوان حمایت میشود. در بخش قبل به حمایتهای ویژه خداوند اشاره شد. در این جا به ذکر نمونهای دیگر از این حمایتها (کمک ویژه فرشتگان) اشاره میشود. خداوند، این نیروها را به یاری استقامتگران در مسیر حق میفرستد؛ «إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَه».۱۸
۵) در مقابل، میبایست نیروی درونی متمایل به شرّ، از سوی نیرویی بیرونی حمایت میشد و شیطان، بهترین گزینه برای انجام این مأموریت، تشخیص داده شد.
۶) شیطان گرچه دعوت کننده به سوی شرّ است؛ اما وجود او در کلّ نظام هستی، امری خیر محسوب میشود؛ زیرا ناخودآگاه باعث رسیدن انسانهای کمالجو، به عالیترین مدارج کمال - در کشاکش جدال درونی میان حق و باطل - میشود.
ج) شیطان
۱) شیطان که توصیفگر هر موجود سرکش و نافرمانی است، تبلور اولیهاش در «ابلیس» بود که به تصریح قرآن، از جنیان به شمار میرفت؛ «کانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّه».۱۹
۲) جنّ، همانند انسان، موجودی مختار است که هدف از آفرینش او، رسیدن به کمال از راه معرفت و عبادت است؛ «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُون».۲۰ بنابراین، آفرینش شیطان برای وسوسهگری و گمراهی نبوده، بلکه گزینش این مسیر، براساس انتخاب نادرست خودش بوده است. خداوند نیز در این جهت به او - مانند هر موجود مختار دیگری - قدرت انتخاب و آزادی عمل داد.
۳) ابلیس با اختیار خود، مدتی طولانی به عبادت خداوند پرداخت؛ تا جایی که خداوند، او را در میان فرشتگان قرار داد. حضرت علیعلیه السلام این مدت را شش هزار سال میداند.۲۱
۴) شیطان با انتخاب نادرست خود و به دنبال قیاسی باطل - خداوند مرا از آتش آفریده و انسان را از گل و آتش، برتر از گل است و من برتر از اویم۲۲ - تکبر ورزید و از فرمان خدا، مبنی بر سجده بر آدم، سرپیچی کرد. این فرمان، خود نوعی امتحان برای او بود و او با انتخاب مسیر شرّ، به ورطه سقوط افتاد و از درگاه قدس الهی و همراهی با فرشتگان، رانده شد؛ تا به همگان نشان داده شود که لازمه اختیار آن است که مختار، همیشه در حالت بیم و امید به سر برد و هیچ گاه مطمئن نباشد و همیشه از ذات اقدس الهی، استمداد کند.
۵) خداوند، عادل است و ذرهای ظلم نمیکند و اجر عمل هر کس را زیادتر از استحقاقش میدهد. ابلیس، نافرمانی و عصیان کرد و روشن است که چنین موجودی، نمیتواند در بهشت جای گیرد؛ اما از سوی دیگر، او مقدار زیادی عبادت کرد و خداوند به مقتضای عدلش، باید پاداشی برای او در نظر بگیرد و این پاداش، طبیعتاً پاداشی دنیوی است و چه عادلانه است که این پاداش، خواسته خود شیطان باشد که در راستای بهرهگیری او در رسیدن به هدفش - که فریب انسان است - مورد نیاز اوست. بنابراین درخواست باقی ماندن و طلب امکاناتی برای به گمراهی کشاندن انسانها نیز از خواستههای او بود که در روایات به آن اشاره شده است.۲۳
۶) با اجابت خواستههای شیطان از سوی خداوند، او تهدیدهای خود را بیان کرد و از فریب انسان و نشستن بر سر راه مستقیم الهی و کشاندن انسانها به بیراهه سخن گفت و خداوند نیز در مقابل، تهدید کرد که جهنم را از او و پیروان او پر خواهد کرد؛ «لَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکُمْ أَجْمَعِین».۲۴
در پایان توجه به دو نکته زیر لازم است:
۱) شیطان تنها قدرت فریب کسانی را دارد که با انتخاب خود، ولایت او را بپذیرند و تحت سرپرستی او درآیند؛ «کُتِبَ عَلَیْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلاَّهُ فَأَنَّهُ یُضِلُّهُ وَ یَهْدِیهِ إِلی عَذابِ السَّعِیر»۲۵ و «إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ».۲۶ او به گفته خود، بر بندگان مخلص خداوند، هیچ تسلطی ندارد؛ «إِلاَّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ».۲۷
خداوند نیز در آیات متعددی، این سخن را تأیید کرده و بندگان خاص خود را از شمول وسوسههای شیطانی، خارج دانسته است؛ «انّ عِبادی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ».۲۸ این بندگان، با انتخاب خود، مسیر الهی را برگزیدند و با اتکا به وعدههای الهی، خود را از وسوسهها و فریبهای شیطانی، دور نگه داشتهاند.
۲) شیطان هیچ گونه تسلّط تکوینی بر انسان ندارد؛ زیرا موجودی هم سطح و چه بسا فروتر از انسان است. خداوند نیز به او قدرت تسلط تکوینی نداده است. طبق آیات قرآنی، قدرت او، تنها در محدوده وسوسه است که آن را از راههایی مانند زینت دادن کارهای زشت و وعدههای دروغین برای به فساد کشاندن انسان، عملی میسازد؛ «الشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشاءِ» و «لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْض».۳۰
جالب این است که پس از آن که انسان با وعدههای شیطان فریب خورد، شیطان از او بیزاری جسته، او را به جای خود رها میکند؛ «کَمَثَلِ الشَّیْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اکْفُرْ فَلَمَّا کَفَرَ قالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْک».۳۱
جالبتر این که در روز قیامت، پیروان شیطان او را به سبب فریب خود، مورد ملامت قرار میدهند؛ ولی او به صراحت اعلام میدارد که کار من تنها وعدههای خلاف واقع بود که شما آنها را باور کردید و به وعدههای الهی، اطمینان نکردید. بنابراین، شما حق ملامت مرا ندارید و باید خود را سرزنش کنید. در این جا نه من میتوانم فریادرس شما باشم و نه شما میتوانید کمکی به من کنید؛ «وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَ ما کانَ لِی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلا تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ».۳۲
به همین جهت، خداوند، کید و مکر شیطان را در مقابل ریسمانهای محکم الهی، ضعیف شمرده است؛ «إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطانِ کانَ ضَعِیفًا».۳۳
با این حال، انسان نیز موجودی ضعیف است؛ «وَ خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِیفًا»۳۴ و جز با اتکال بر قدرت الهی، در انتخاب مسیر خیر و حرکت در آن، راه به جایی نمیبرد.
نکته پایانی این که وسوسهگری شیطان، پس از رویگردانی انسان از ندای فطرت و الهامات رحمانی است و کسانی که با اختیار و انتخاب خود، کفر ورزیده و قابلیت همراهی با پاکترین انسانهای روی زمین را از دست دادهاند، سزاوار آن هستند که به وسوسههای شیطانی، گرفتار شوند و این، نوعی مجازات الهی نسبت به آنان، در همین دنیاست؛ «أَ لَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیاطِینَ عَلَی الْکافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا؛۳۵ آیا ندانستی که ما شیطانها را بر کافران گماشتهایم؛ تا آنان را شدیداً تحریک کنند».