امروز جمعه 23 مرداد 1405

Friday 14 August 2026

چهره‌های رو به افول


1401/08/01
کد خبر : 52878
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 84 نفر
مجموعه داستان «شبانه» جدیدترین اثر «ایشی گورو» نویسنده نام آشنای ژاپنی، خالق آثاری چون «باز مانده روز»،«هرگز رهایم نکنم»و«وقتی یتیم بودیم» با برگردان دقیق و روان کیوانی نژاد؛ شامل پنج داستان کوتاه است. در این مجموعه نویسنده با استفاده دیدگاه من راوی ناظر و با واکاوی رخدادهای گذشته؛ نه تنها به حس نوستالژیک شخصیتها بلکه به افول دنیای موسیقی و موزیسین‌های حرفه‌ای توجه می‌کند. دنیایی که «هر چند همه چیزش هنوز از بین نرفته، ولی تا جایی که امکان داشته نازل شده و این بدون شک بازتاب اتفاقاتی بوده که در عرصه صنعت موسیقی در تمام سطوح روی می‌داد.»(ص۹۵) ایشی گورو در «شبانه ها»به تضاد بین واقعیت‌های موجود و دنیای ساخته شده موسیقی برپایه می‌پردازد. او از دنیا و جبر زمانه‌ای می‌گوید که در آن زوج‌های عاشق تنها به علت ماندگاری در صحنه جدید موسیقی باید از هم جدا شوند. «تمام آهنگ‌هایی که در تمام این سال‌ها خوانده اید برای مردم، همه جا، یک معنا داشته...همه این آهنگ‌ها چه می‌خواهند بگویند؟ اگر دو نفر به تیپ هم زدند و از هم جدا شدند غم انگیز است. اگر آنها به دوست داشتن شان ادامه دادند باید تا ابد پای هم پیر شوند. این چیزی است که ترانه‌های شما می‌گوید.»(ص۴۰) او از موسیقی می‌گوید که می‌تواند بانی ایجاد حس خوشبختی در مادر شود؛ حسی که برای گذراندن دوران سختیها به آن محتاج است(ص۳۴)؛ موسیقی که سهم زیادی در رشد و شکوفایی افراد دارد(ص۳۸)آهنگ‌هایی که معناهای تکان هنده‌ای در بر دارند و تداعی کننده خاطرات خوش از دست رفته اند.«می‌دانستم این آهنگ‌ها معنای تکان دهنده‌ای برای خانم گاردنر دارند.(ص۳۷) ایشی‌گورو با شناخت کامل از توانایی‌های دیدگاه من راوی ناظر یعنی بیانی خونسردانه،ایجاز در کلام وبیطرفی در روایت توانسته از راز‌های مگو عاطفی بین ستارگان موسیقی پرده بردارد. او در این مجموعه هم از نوازندگان غیر حرفه‌ای می‌گوید که سعی دارند به دنیای موسیقی راه پیدا کنند(تپه‌های مالون)و هم از موزیسین حرفه‌ای و موفق که گرچه انتظار دارند همیشه مطرح باشند ولی به مرور زمان کنار گذاشته می‌شوند. از بن‌مایه‌های مشترک متنی مجموعه می‌توان به این نکات توجه داشت: ۱) استفاده از من راوی ناظر و راویانی که اکثرا نوازنده دوره گرد و جوان هستند( به جز داستان دوم که راوی اشراف زیادی به موسیقی ندارد و داستان شبانه‌ها که من راوی شرکت کننده است.) ۲) حس نوستالژیک به گذشته چه این حس مخصوص منطقه‌ای خاص چون تپه مالون باشد و چه حسرت دوران خوش از دست رفته. ۳) موزیسین‌های پیر و حرفه‌ای که دوران افول را در تنهایی روحی سر می‌کنند. ۴) شرح خانواده‌هایی فرو پاشیده یا در حال فرو پاشی. ۵) حضور موسیقی و شب در تمام داستان ها. اتفاقات مهم داستانی اکثرا در شب رخ می‌دهد. در داستان اول (خواننده) نوازنده‌ای دوره گرد به صورت تصادفی با «تونی گاردنر» معروف رو به رو می‌شود.خواننده‌ای که آهنگ هایش تداعی کننده خاطرات دوران گذشته راوی است. بعد از آشنایی مختصر، گاردنر از او می‌خواهد که شبانه همراه او پای پنجره اتاق همسرش بروند تا برای او شعری عاشقانه بخواند.راوی به مرور بر اساس صحبت‌های گاردنر متوجه می‌شود که او و همسرش با وجود علاقه شدید و به‌رغم میل باطنی باید از هم جدا شوند. چراکه گاردنر «آن برو بیای قدیم را ندارد»(ص۳۹) و به نوعی نمی‌تواند ضامن آینده و خوشبختی همسر جوانش باشد. ● اینجاست که نوازنده دوره گرد به تضاد بین دنیای بر ساخته شده موسیقی که در آن جدایی را مورد نکوهش قرار می‌دهد با دنیای واقعی که جبر زمانه‌اش عاشق‌ها را از هم جدا می‌کند، پی می‌برد؛ به دنیایی که خیلی سریع خوانندگان و نوازندگان معروفش رابه دست فراموشی می‌سپارد. اما آنچه که دراین داستان به اعتقاد نگارنده جای کار دارد، بهانه روایت گاردنر است. به راستی چرا گاردنر بایداز «بیگانه‌ای از کشور‌های جدید»(ص۲۳) یا یکی از اهالی کشور‌های کمونیستی (ص۱۷)به یکباره بخواهد که با او همراه شود: « به نظر به پاسخ‌های من بادقت گوش نمی‌کرد و تا آمدم عذر خواهی کنم و بروم یک مرتبه گفت:« چیزی هست که می‌خواهم با تو درمیان بگذارم دوست من...»(ص۲۱) و به چه دلیل قانع کننده تری راز‌های زندگی خصوصی‌اش را چون به آغوش کشیدن لیندی بعد از شنیدن آهنگ«چت بیکر»، برای او افشا کند؟ آیا حس تنهایی و استیصال گاردنر یا دیدن یکی از علاقه مندانش می‌تواند دلیل کافی برای افشایراز‌های مگو باشد؟ به‌طوری که خود راوی نیز از شنیدن مسائل خصوصی متعجب است و می‌گوید«گفتم: آقای گاردنر، می‌دانم این اصلا ربطی به من ندارد، امامی توانم درک کنم که...»(ص۳۳) به نظر می‌رسد ایشی گورو در این داستان گرچه به خوبی به تضاد‌ها بین گروه‌های موسیقی و جامعه آن اشاره کرده و بدون شعار دهی استیصال آدمی را در مقابل جبر‌های اجتماعی به تصویر کشیده ولی در بهانه روایت کمی کوتاهی کرده است. این کوتاهی در داستان«نوازنده ویلون سل» نیز دیده می‌شود، آنجا که من راوی ناظر مانند دانای کل از ریزه کاری‌های برخورد «تیبور» با «الوئیز» می‌گوید و درباره رفتار‌های زن اظهار نظر می‌کند «چیز نگران کننده‌ای در رفتار زن وجود داشت»(ص۲۰۹) جالب آن که من راوی ناظر برای مستند کردن گفته هایش مدام یادآور می‌شودکه«آن‌موقع به ما گفت»(ص۱۹۰) یا «او برای ما شرح داد» در حالی که تیبور چندان رفاقتی با راوی نداشته و بعد از دیدار دوباره هفت ساله حتی به او سلامی نیز نداده است. خود روایتگر نیز متذکر می‌شود که«اما نمی‌توانستم به این فکر نکنم که [تیبور‍‍] ما را تحویل نمی‌گرفت.چند نفر از ما این طوری فکر می‌کردند، نه فقط من..»(ص۲۱۵) پس چگونه و به چه علت منطقی تیبور از لحظات بین خود و الوئیز برای راوی ناظر می‌گوید،تا او مرور خاطرات کند،خود حکایتی است که نگارنده نشانه متنی برایش نمی‌یابد؟ اما آنچه که درکنار این معایب اندک به کازایشی گورو عمق می‌بخشد، استفاده مناسب او از تضاد‌ها و تقابل‌های متنی چون تضاد دو دنیای یاد یاد شده کامیابی/ناکامیابی، موفقیت/ شکست،تجربه/عدم تجربه، خواننده غیرحرفه‌ای و جوان در برابر خواننده حرفه‌ای و پیر و همچنین این همانی بین شخصیت‌های داستانی است.این همانی بین «تیلو،نوازنده‌ای حرفه‌ای » با راوی جوان داستان «تپه مالون» که یکی آینده دیگری است و این همانی بین زن تیلو با امیلی داستان دوم که هر دو به نوعی حس می‌کنند همسران‌شان کم آورده‌اند و به امید چشم‌اندازی جدید می‌مانند. نگارنده نیز در این مجال اندک تنها به امید خوانش کارهای جدید نویسنده، سخن را کوتاه و خواندن کتاب را به دوستان پیشنهاد می‌کند.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/52878
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید