سوءاستفاده و آزار کودکان از جمله آسیبهای روانی است که میتواند تمام زندگی آنها را تحت تاثیر قرار دهد. این سوءاستفاده میتواند در ابعاد روانی، جسمانی و جنسی رخ دهد و در هر یک از این ابعاد نیز آثار روانشناختی متمایزی ایجاد کند...
به طورکلی، کودک موجودی آسیبپذیر و ناتوان در برابر بزرگسال است و آسیبهایی که در گستره جنسی کودک را تهدید میکند، میتواند یک حادثه مخرب محسوب شود که طیف وسیعی از اختلالات روانی نظیر اضطراب و افسردگی را درکودک ایجاد میکند.
● خصوصیات بزرگسالان متجاوز
بزرگسال متجاوز معمولا یک آشنای مورد اعتماد کودک است که میتواند در هر سنی و در هر شرایطی باشد؛ مونث یا مذکر، مجرد یا متاهل، جوان یا مسن. اما بر اساس یافتهها، متجاوز معمولا فردی آشنا، مذکر و مجرد است که در صورت جوان بودن میتواند رفتار مخاطرهآمیزتر و پر آسیبتری نسبت به کودک داشته باشد. نوع سوءاستفاده بهندرت به شکل رفتار جنسی کامل است و البته در این صورت میتواند آسیبهای جسمانی شدیدتری برای کودک در پی داشته باشد. معمولا رفتار جنسی به اشکال متفاوتی نظیر لمس، تحریک یا وادار کردن کودک به نگریستن به عضو جنسی یا وادار کردن کودک به انجام پارهای از حرکات جنسی مانند نشستن به شکلی خاص است.
● عوارض روانی سوءاستفاده جنسی
طبق نظر محققان، مهمترین فرآیندهای روانی را که بر اثرسوءاستفاده رخ میدهند، میتوان در ۴ مقوله طبقهبندی کرد: آسیبزایی جنسی، احساس ضعف، خیانت و بدنامسازی. این ۴ گروه جهتگیری شناختی و عاطفی و ظرفیتهای موثر کودک و مفهومی که کودک از خویش دارد و دیدگاه او را به زندگی و دنیا تحت تاثیر قرار میدهد.
۱) آسیبزایی جنسی: زندگی جنسی کودکی که مورد سوءاستفاده جنسی قرار گرفته، چه در سطح احساسات و چه در سطح شناخت و نگرش، دچار اختلال میشود و در روابط بین فردیاش این آسیب، خود را نمایان میکند. آسیب میتواند توسط درخواستهای مکرر یک بزرگسال متجاوز ایجاد شود یا به شیوهای باشد که کودک دریابد برای دریافت توجه، محبت یا یک هدیه باید به رفتار جنسی تن در دهد و برای به دست آوردن بسیاری از نیازهای مناسب سنش باید دیگران را از طریق جنسی تحت تاثیر قرار دهد. در چنین حالتی، بخشهایی از بدن کودک مانند یک شیء تلقی شده و برای او معنی تحریفشدهای را در بر خواهد داشت و خاطرات وحشتآوری در ذهن او با فعالیت جنسی تداعی میشوند؛ خاطراتی که از طریق یک متجاوز به شکل پیامهای جنسی مخابره شده است؛ مانند نگاههای یک بزرگسال یا حرکات او. در بیشتر موارد ،کودک برای سوءاستفاده جنسی اغوا میشود و متجاوز سعی میکند کودک را فریب دهد تا به زور، او را وادار به رفتار جنسی کند. بنابراین در بیشتر موارد، متجاوز فردی است که میتواند یک آشنا باشد یا فردی که کودک احساسات متضاد ترس و محبت را نسبت به او دارد. سن کودک در درجه آسیبزایی جنسی، مهم است. کودکان کوچکتر که در مورد مفهوم روابط جنسی و کاربرد آن اطلاع کمتری دارند، نسبت به کودکانی که بزرگتر هستند (بالای ۳ سال)، آسیب کمتری میبینند.
۲) ناتوانی و احساس ضعف: کودک احساس میکند خواسته، امیال و موثربودنش از بین رفته است. کودک قربانی درمییابد که قلمرو و فضای بدن او بهطور مکرر و برخلاف میل و خواسته او مورد تجاوز و تاخت و تاز قرار میگیرد. اجبار و تهدید و قهر احتمالی متجاوز بر این حس میافزاید و وقتی کودک میبیند که تلاشهایش برای رهایی از سوءاستفاده ناکام میماند این حس ضعف و بیقدرتی بیشتر میشود. از سویی دیگر وقتی کودک در انتقال و قبولاندن این اتفاق برای بزرگسال ناکام میماند و نمیتواند برای آنها توضیح دهد که چگونه به دام افتاده و چه اتفاقی برایش افتاده و بزرگسالان او را نمیفهمند و باور نمیکنند، این حس ضعف بیشتر میشود. اجبار و تهدید متجاوز به شرکت کودک در فرآیند رفتار جنسی و تهدید او به آسیب رساندن در صورت عدم همکاری، حسی شبیه گیرافتادن را در کودک ایجاد میکند و چنین حسی ضعف و ناتوانی را دامن میزند.
۳) خیانت: بر اساس این وضعیت، کودک درمییابد که افرادی به طور دایمی درصدد آسیب رساندن به او هستند. او میفهمد فردی که مورد اعتماد است، با نمایشهای دروغین در مورد استانداردهای اخلاقی، دیگران را میفریبد. کودک میفهمد فردی را که دوست داشته یا او را تحسین میکرده و برایش مهم بوده است، ناگهان با او بسیار سرد و بیعاطفه و بیاعتنا رفتار میکند. بنابراین کودک هم به متجاوز بیاعتماد میشود و خیانت را احساس میکند و هم به سایر بزرگسالان که به این متجاوز اعتماد دارند یا نمیتوانند از کودک محافظت کنند یا در صورت افشای این راز، باور خود را تغییر دهند و کودک را باور کنند. سوءاستفادههایی که توسط آشنایان انجام میشود بیشتر حس خیانت را در کودک ایجاد میکند تا زمانی که متجاوز یک غریبه است. همچنین واکنش بزرگسالان به افشای سوءاستفاده توسط کودک در القای چنین حسی مهم است. تردید در مورد گفتههای کودک، باور نکردن، سرزنش یا محروم کردن کودک نیز این حس را گستردهتر میکند.
۴) بدنامسازی: این آسیب باعث میشود که کودک نسبت به خود، تصویر تحریفشدهای داشته باشد؛ احساسی از گناه، شرم و بد بودن. چنین احساسی ممکن است مستقیما از رفتار تحقیرآمیز و سرزنشکننده متجاوز نسبت به کودک ناشی شود. تاکید متجاوز بر عدم افشا و پنهان ماندن این سوءاستفاده باعث تقویت حس گناه و شرم در کودک میشود. همینطور واکنشهای دیگران به این مساله پس از افشاشدن و سرزنش کودک با رفتارهایی نظیر شوکه شدن، میتواند احساس بدنامی را در او دامن بزند. همچنین نسبت دادن صفات منفی به قربانی (کودک) از جانب سایر بزرگسالان نیز در افزایش چنین حسی موثر است.
با پذیرش این چارچوب و ساختار آسیبشناختی در کودکان قربانی میتوان نشانهها و آثار چنین سوءاستفادهای را برشمرد:
▪ آسیبزایی جنسی: در کودکان قربانی، اشتغالات جنسی و رفتارهای جنسی نظیر خودارضایی یا بازیهای جنسی وسواسی از جمله این آسیبهاست. دغدغههای جنسی در این کودکان افزایش مییابد و مشغولیت ذهنی به روابط جنسی تحولیافتهتر از سن آنها است. این کودکان تمایل به رفتارهایی دارند که در گستره سنی آنها نمیگنجد؛ به عنوان نمونه از همبازیهای خود درخواست آمیزش جنسی میکنند.
بسیاری از آنها در رفتارهای خود پرخاشگر میشوند و همبازیها و همسالانشان قربانیان آنها میشوند. رفتارهای بیقید و اجبار جنسی در این افراد، خصوصا در دوره نوجوانی، مشاهده میشود اما در نوجوانی و بزرگسالی، این افراد از ارتباط جنسی متنفرند و در کنارش بیمیلی و ناتوانی برای ارگاسم و واژینسموس (انقباض دردناک عضلات واژن هنگام آمیزش جنسی) و نگرش منفی به اندام جنسی و بدن دارند. تعدادی از آنان نیز ممکن است بعدها به سوءاستفاده جنسی یا جسمی از فرزندانشان نیز روی بیاورند. تردید نسبت به هویت جنسی نیز در این افراد مشاهده میشود. به عنوان نمونه، پسران قربانی ممکن است تمایلات همجنسگرایانه داشته باشند و دختران قربانی میل جنسیشان مخدوش شود و نتوانند این میل را در خود بیابند. اگر کودکی یاد بگیرد که برای جلب مهربانی و کاهش آزار متجاوز باید به سوءاستفاده تن در دهد، همیشه به روابط جنسی اینگونه نگاه میکند و همیشه برای بهدست آوردن مهربانی دیگران از همین روش استفاده میکند. یکی دیگر از آثار آسیبزایی جنسی، این است که میتواند باعث احساس ترس، تنفر، خشم و ضعف و ناتوانی در رابطه جنسی شود که نمایانگر تداعی خاطرات آسیبزا با رفتار جنسی است و چنین احساساتی باعث تنفر و ترس از رابطه جنسی یا هر گونه صمیمیت میشود.
▪ ناتوانی و احساس ضعف: اولین تاثیر فرآیند ناتوانی و ضعف، ترس و اضطراب است که نمایانگر ناتوانی در کنترل رویدادهای آزارنده است. در کودکان قربانی، ترس و اضطراب خود را در اختلالهایی نظیر کابوس شبانه، هراس، گوشبهزنگی و رفتارهای چسبندگی و شکایات بدنی و جسمانی مکرر نشان میدهد و این ترسها و اختلالات ممکن است تا بزرگسالی ادامه یابد. چنین وضعی حس شخصی و مهارتهای مقابلهای فرد را تحت تاثیر قرار میدهد. این حس ناتوانی میتواند به ناامیدی، افسردگی و حتی تلاش برای خودکشی در بزرگسالی منجر شود. مشکلات یادگیری و اشکال در شغل و حرفه میتواند از دیگر نشانههای این حس بیقدرتی باشد. بنابراین هر جا که فرد احساس کند کسی میخواهد به او آسیب برساند یا از جانب فردی دیگر دستکاری و کنترل شود، چنین نشانههایی ظاهر میشوند. گاهی نشانههای اختلال رفتارهای واکنشی هستند؛ بهطور مثال فرد قربانی ممکن است میل زیادی به تسلط و کنترل دیگران و اوضاع داشته باشد؛ خصوصا در مردان قربانی که باعث میشود آنان ترسناک و خطرناک جلوه کنند و رفتارهای مجرمانه و پرخاشگرایانه داشته باشند که این واکنشی است برای پنهانسازی و مقابله ناامیدانه با حس ناتوانی.
▪ خیانت: بسیاری از کودکان مورد سوءاستفاده از حس بیاعتمادی، افسردگی و روانپریشی زودگذر رنج میبرند. این حس بیاعتمادی در قربانیان جوان باعث واکنشهایی نظیر چسبندگی و وابستگی بیش از حد برای به دست آوردن دوباره این اعتماد میشود. در کودکان بزرگتر قابلیت اعتماد نسبت به دیگران تحریف میشود و آنان گاهی ناامیدانه در پی بازسازی این اعتماد هستند. بسیاری از زنان که در کودکی به وسیله محارم خود قربانی شدهاند، شریک خود را همانگونه میبینند و رفتارهای وابستگی آنان نشانگر همین مساله است. خشونت و خشم واکنش متضاد خیانت است که در دختران قربانی دیده میشود. بیاعتمادی باعث انزوا و دوری از صمیمیت میشود و در مردان سدی در برابر برقراری روابط با ناهمجنس و ازدواج میشود. به هرحال در این گروه مشکلات در ازدواج وجود دارد که پوششی بر بیاعتمادی و سوءظن آنان است. خشم کودکان قربانی باعث میشود که آنان در برابر خیانت احتمالی آینده از خود حفاظت کنند. رفتارهای ضداجتماعی و بزهکارانه به عنوان راهی برای انتقام گرفتن این خشم را نشان میدهند.
▪ بدنامسازی: کودک قربانی خود را دور از دیگران و منزوی حس میکند و چنین حسی میتواند به سطوح مختلف اجتماع منتقل شود. از اینرو ممکن است این قربانیان درگیر سوءاستفاده از دارو یا الکل شوند یا به فعالیتهای جنایتکارانه یا روسپیگری بپردازند. گاهی رفتارهای خود تخریبی میتواند تا حد تلاش برای خودکشی پیش برود. احساس شرم و گناه از دیگر عوارض این حس بدنام سازی است که قربانی خود را در برابر دیگران اینگونه حس میکند. کاهش حرمت نفس نیز از دیگر عوارض همین آسیب است.
● چه کمکی از والدین برمیآید؟
کودکان بهندرت پس از وقوع یک سوءاستفاده، آن را مستقیما به والدین گزارش میکنند و در بسیاری از موارد، سوءاستفاده و آزار جنسی در دوره کودکی فرد فاش نمیشود و احساس گناه و شرم باعث عدم گزارش مستقیم میشود. بسیاری از کودکان مزبور ممکن است فاقد نشانههای سوءاستفاده باشند. مادران پس از کشف آزار جنسی کودکانشان احساساتی نظیر شوک شدن، انکار، گناه، افسردگی، خشم و درنهایت پذیرش را تجربه میکنند. گرچه بسیاری از مادران دارای یک حس ناهوشیار فهم این مساله هستند اما پذیرش دشوار این مساله باعث میشود که آنان یا آن را نپذیرند یا در جستوجوی شواهد بیشتری بربیایند.
رفتار و احساسات کودک و تغییر آنها، اینکه مادر حس میکند انگار چیزی درست نیست، گوش سپردن، توجه کافی و دادن پاسخ مناسب به کودک در افشاگری کودک موثر است و کودکانی که مادر را برای گفتن این راز انتخاب میکنند، حمایتهای بیشتری را به دست میآورند.
تغییر رفتارهای کودک، گوشه گیری ناگهانی، نگاه و واکنش گوشبهزنگی، عدم تمایل کودک به تنها ماندن با بعضی از افراد یا سپرده شدن به دست او برخلاف معمول، افزایش سکوت، پرخاشگری نامعمول، مدرسهگریزی، کابوسهای شبانه، حملات گریه و وحشت میتواند نشانههای کودک در معرض سوءاستفاده باشد.
در نهایت، والدین و خصوصا مادر باید قبل از هر اقدام تلافیجویانه یا قانونی در مورد متجاوز، ابتدا به کودک گوش بسپارند و به او توجه کنند و به او نشان دهند که احساس ترس و نگرانیاش را میفهمند. آنها باید تلاش کنند با رفتارهای حمایتی مانند در آغوش گرفتن و اجازه برای بروز احساسات عاطفی با او همدلی کنند و به کودک اطمینان دهند که دیگر خطری او را تهدید نمیکند و او به وسیله خانوادهاش حمایت میشود و به او توضیح دهند که این اتفاق اصلا تقصیر او نیست و به این ترتیب، حس گناه را در او تخفیف دهند. والدین در ابتدا نباید تلاش کنند تا اطلاعاتی نظیر تاریخچه سوءاستفاده و چگونگی آن به دست بیاورند؛ چون این مساله، اگر قبل از ایجاد آرامش خاطر در کودک و گسترش حس امنیت در او باشد، بیشتر باعث نگرانی و ترس کودک میشود. به خاطر داشته باشیم که بازگرداندن آرامش خاطر و سلامت روانی به چنین کودکانی همواره نیازمند زمانی طولانی است که ممکن است سالها طول بکشد اما اگر دخالتهای درمانی به درستی انجام پذیرد، میتوانیم امیدوار باشیم که کودک فارغ از آثار مخرب این رویداد به زندگی سالم روانی خود ادامه دهد.