۱ قبل از پرداختن به فیلمی که یکسره بر محور موضوعاتی پیرامون پلیس روایت میشود، بهتر است رویکردی اجمالی به وظایف این گرایش از پلیس، یعنی پلیس BPM داشته باشیم. این نوع پلیس که در بسیاری از نقاط جهان -البته با اسامی متفاوت- فعالیت میکند، اختصاصا وظیفهاش حمایت از کودکان و نوجوانان زیر سن قانونی (۱۸ سال) است. از مهمترین وظایف آنها تحت نظر گرفتن کودکآزاران، گفتوگو و مشاوره با والدین کودکانی که مورد آزار قرار گرفتهاند، دستگیری کودکربایان و کودکان جیببُر، نظارت بر تخلفات اینترنتی و در کل، سعی در رفع مشکلات افراد زیر سن قانونی و مقابله با کسانی است که آنها را به هر نحوی مورد تعرض قرار میدهند.
۲ اولین چیزی که قبل از دیدن فیلم توجهمان را به خود جلب میکند، املای اشتباه کلمه پلیس است. مِیوِن، کارگردان فیلم در توضیح نام فیلمش میگوید که از ابتدا با ساده نوشتن نام پلیس مشکل داشته و کلیشهای بودن آن، او را میآزرده است. از طرف دیگر تهیهکننده فیلم نیز با گذاشتن اسم پلیس بر فیلم مخالفت داشته است. کارگردان به این فکر میافتد که در چگونگی ساختمان این کلمه تغییراتی را لحاظ کند، تا اینکه روزی بهطور اتفاقی میبیند که پسر کوچکش Police را به اشتباه Polisse نوشته و همانجا ایده تحریر اسم فیلم قطعی میشود. از مزایای برگزیدن این نام برای فیلم از طرفی تخفیف در شدت بار معنایی آن است و از طرف دیگر این نوع پلیس، وظیفهاش هموار کردن مشکل کودکان و نوجوانان و برآورده کردن نسبی آسایش آنهاست و این اشتباه کودکانه در نوشتن واژه پلیس به دست بچهها، در مجموع، در راستای کلیت اثر قرار میگیرد. مِیوِن تلاش میکند تا به تقلید از نحوه نگارش پلیس به وسیله کودکان، نوعی فونت برای نوشتن نام فیلم تهیه کند. جالب اینجاست که اشتباه ایراد کردن این واژه که در پوستر و ابتدای فیلم میبینیم، همان طرحی است که بدون هیچ افکت گرافیکی، اولین بار کارگردان نوشته و به تهیهکننده ارایه داده است.
۳ دومین چیزی که قبل از دیدن فیلم خودنمایی میکند، طراحی پوستر اصلی فیلم است. در این پوستر، پلیسی را میبینیم که جلوی صورت خود، عکس کودکی (یکی از کودکان در فیلم) را گرفته است؛ این عکس دقیقا در تقارن بین اعضای صورت کودک با پلیس قرار گرفته و این مساله را به ذهن متبادر میکند که گویی پلیس با کودک یکی شده است. این مساله پس از دیدن فیلم و فصل مربوط به زنی که بچهاش مرده به دنیا میآید (یکی از سکانسهای منقلبکننده فیلم)، تشدید میشود؛ آنجا که پلیسی به نام اریس که نتوانسته مادری را راضی کند تا برای بچه مردهاش نامی برگزیند، خیره به کودک نارس مرده، نام خود را بر او مینهد. این یکیدیدن خود با کودکان آزاردیده، میتواند با نگاهی آرمانگرایانه، خاستگاه شغلی همچون پلیس BPM باشد.
۴ روایت «پلیس»، روایت خرده داستانهاست؛ خرده داستانهایی که بر محوریت دغدغهها و مشکلات گروهی از پلیسها روایت میشود. ریتم فیلم تند است و اتفاقها فراوان. در واقع نویسنده/ کارگردان سعی بر بازسازی واقعیت زندگی این پلیسها را داشته است. خود مِیوِن میگوید با دیدن یک مستند تلویزیونی راجع به پلیس BPM به شدت تحتتاثیر قرار گرفته و پیش از آنکه روایت این فیلم را بنویسد، مدت نسبتا زیادی را در کنار این پلیسها گذرانده و از نزدیک، شاهد سختی این کار و مصایب آن بوده است. سپس، با برشمردن چند تن از بازیگران فیلم قبلیاش «بزم هنرپیشگان» و سپردن نقشهایی به آنها که شبیه به شخصیت واقعیشان باشد و تکیه بر آنچه که در واقعیت حادث گشته ساخت فیلم را شروع کرده (برای نمونه مِیوِن ایده سکانسی که در آن اریس خودکشی میکند را از اتفاقی واقعی که برای یکی از کارمندان مرکز حمایت از کودکان افتاده، گرفته است). در این واقعیتِ به فیلم درآمده به شکلی تمامعیار با یک حاد- واقعگرایی (هایپررئالیسم) سینمایی طرف هستیم که به واسطه پارامترهایی چون فیلمبرداری با دو دوربین در بسیاری از صحنهها به این موقعیت دامنزده میشود. اغلب منتقدانی که در مورد این فیلم نوشتهاند، به این نکته که «پلیس» به شکلی کاملا بدیهی به مستندی سینمایی میماند اشاره کردهاند (خود مِیوِن از ذکر این موضوع بسیار ناراحت میشود). بدون شک همین سعی در بیپرده تصویر کردن مسایلی که روایت با آنها پیش میرود، سبب میشود تا مخاطب از بار سنگین احساسی فیلم منقلب شود و بسیاری از نقصهای فیلم را نادیده بگیرد؛ صحنههایی چون ماجرای پسرک سیاهپوست (عثمان)، مرده به دنیاآمدن یک بچه و درگیری دو پلیس زن با هم، نمونههایی هستند که -اگرچه موردی چون مثال آخر غیرطبیعی مینماید- حتی با چند بار دیدن فیلم از تاثیرشان کاسته نمیشود.
۵ استراتژی روایی «پلیس» بر یک مسیر مشخص پیش میرود که در تمامیت خود، تابعی است از رفتار نویسنده/کارگردانش. اگر بخواهیم این استراتژی را به خوبی درک کنیم، بهتر است نگاهی به توالی چند سکانس فیلم بیندازیم. فیلم با صحبتهای زجرآور یک کودک در مورد سوءاستفاده پدرش از او شروع میشود؛ صحبتهایی که از همین ابتدا طعم دهان را تلخ میکند. اما بلافاصله بعد از این سکانس، به صورت خندان دو دخترک دیگر، در مکانی دیگر برمیخوریم و بازی آن دو را با پدرشان نظاره میکنیم. این روند به شکلی دایم - اما نه منظم - در طول فیلم ادامه مییابد و عاقبت در اوج خود، در انتهای فیلم، با تدوینی موازی، مرگ و موفقیت را در موقعیتی نفسگیر، مشاهده میکنیم. نکته اینجاست که با خواندن مصاحبههایی که با مِیوِن بعد از ساخت این فیلم انجام شده، میبینیم که او در واکنش به برخی پرسشهای کاملا جدی، میخندد. خود او در توجیه این رفتار میگوید که در طول زندگیاش نیز همینطور بوده است؛ هر وقت با خبر ناگواری روبهرو میشود، با خندیدن سعی میکند تا موقعیت را تعدیل دهد، گویی میخواهد با این کار کمی از بار ناگواری خبر بکاهد. نکته قابل ذکر و تکرار شونده در هر سه اثر کارگردان، نقشآفرینی او در هیات شخصیتی دوربین به دست در فیلمهایش است که گاهی قسمت قابل توجهی از تصاویر فیلم از دوربین او روایت میشود (با این تفاوت که در فیلم آخر دوربین عکاسی جایگزین دوربین فیلمبرداری شده و نقشی در تعیین زاویه دید ندارد.) مِیوِن به شکلی خودخواهانه در«مرا ببخشید» و«بزم هنرپیشگان»، تجربیات شخصی و غالبا کماهمیت زندگی خود را تصویر میکند اما با رهاکردن این روند در «پلیس» به نتیجهای قابل قبولتر میرسد.
۶ نقش محتوا در «پلیس» از پارامترهایی چون زیباییشناسی بصری و شخصیتپردازی پیشی میگیرد. تا آنجا که فرم، تمامعیار در خدمت ارایه محتواست و به طور مستقل خیلی فرصت بروز نمییابد. غالبا مضامین تکاندهنده از زبان کودکان آزاردیده شنیده میشود و در میان حرفهای آنان، به زندگی و مشکلات شخصی پلیسها در زندگی روزمرهشان هم پی میبریم. دوربین روی دست فیلمبردار نیز، با تکانههای همیشگیاش به تنش در صحنه دامن میزند. تنشهایی که با استناد به گفته خود کارگردان، اجرای موبهموی فیلمنامه نیستند و بعضا بداههاند؛ بداههپردازیهایی که در خدمت پیشبرد کلیت اثر هستند.
۷ فیلم آخر خانم مِیوِن، فیلمی است امیدوارکننده و به مراتب بهتر از دو فیلم اول او که به شدت کسلکننده و دست دوم بودند. صرف نظر از سوالهایی چون «آیا فیلم پلیس، تصویر درستی از پلیس BPM نشان میدهد؟» یا «در مجموع فیلمی شعارگونه است؟» باید این را مدنظر داشت که فیلم از همان ابتدا و تا آخرین لحظاتش سعی به برانگیختن مخاطب و همراه کردن او دارد و در این کار نیز موفق میشود؛ فیلمی که از همان اکران اولش در روزهای ابتدایی جشنواره کن ۲۰۱۱ و برخلاف نظر بسیاری از منتقدان، به فیلمی محبوب نزد تماشاچیان بدل شد و در انتها نیز دست خالی از جشنواره بیرون نرفت. نویسنده/ کارگردان در «پلیس»، برخلاف فیلمهای قبلیاش توانسته به ساختاری منسجمتر دست پیدا کند و به کمک بازیهای درخشان هنرپیشگانش، قدمی رو به جلو بردارد و همین مهم میتواند نوید آیندهای روشن برای این فیلمساز جوان فرانسوی باشد.