امروز پنج‌شنبه 15 مرداد 1405

Thursday 06 August 2026

گام به گام با جشنواره بیست و هشتم فیلم فجر ؛ اتفاقی نمی افتد...


1401/08/01
کد خبر : 43190
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 30 نفر
جشنواره بیست و هشتم از نیمه گذشته و فیلمها یکی پس از دیگری به نمایش در می آیند، ولی انگار قرار نیست حرکت روبه جلویی در سینمای این سالها اتفاق بیفتد. یاد ضرب المثل معروف «سال به سال دریغ از پارسال» می افتیم اما چاره ای نیست؛ باید این جشنواره را هم تا پایان همراهی کنیم و ببینیم گلهای سرسبد آن چگونه خواهند بود؟! ● معجون! (زمهریر/ علی روئین تن) «دختر یک شهید بنا به وصیت پدر شهیدش هر طور که شده «آ سید علی» را که در کوچه ها آواز «لب کارون» می خواند، پیدا می کند. دختر، هم رزم پدرش را وادار می کند تا از دوران جبهه و آنچه بر آنها رفته است برای او و دوستش بگوید.» از همان شروع، فضای نامتعارف فیلم خود را نشان می دهد. تزئین قبر شهید و آواز خواندن زن و دختران و از آن ناملموس تر نحوه حرف زدن آدمهای داستان توی ذوق می زند، تا جایی که شاعرانگی موجود در دیالوگها و ردیف شدن کلمات موزون و ساختگی بودن آنها دلزدگی ایجاد می کند. حرفها قبل از آنکه خطاب شخصیت ها به هم باشد، ردیف شده اند برای پرتاب شدن بسوی تماشاگر. همانگونه که تمام میزانسن های بازیگران به شکلی نمایشی، تنظیم شده برای دوربین هستند. فصل نمایش جبهه نیز با طنزی که دارد، پهلو به پهلوی فیلمهای جبهه ای این سالها ساییده و از ارزش فیلم می کاهد. اما شروع فیلم با آن ضرب زورخانه و رقص مرد در میان گود و قطع به چرخش زن در آن میان، زیباست. شادابی موجود در صحنه های جستجوی دختران در پی آ سید علی نیز همراه کننده است اما در ادامه ما را به جایی نمی برد و این شادابی در میان صحنه های شوخی و جدی روایت جبهه، گم می شود. ● سرگرمی صرف (تک تیرانداز/ دانته لام) «هارتمن و لینکولن، تک تیراندازان فوق العاده ای هستند. در پی یک گروگان گیری، لینکولن به گروگانگیر شلیک می کند، اما گلوله به گروگان می خورد. در محاکمه، هارتمن اظهارات لینکولن را مبنی بر کشیدن ضامن نارنجک توسط گروگانگیر تأیید نمی کند و هارتمن به زندان می افتد. پس از آزادی، او تصمیم می گیرد تا با کمک یک باند تبهکار، انتقام خود را از هارتمن و پلیس بگیرد.اما توسط اوجی، شاگردش کشته می شود. در انتها این فقط اوجی است که تک تیرانداز ویژه باقی می ماند.» همچون اغلب فیلم های پلیسی حادثه ای، فیلم پر از صحنه های پرشتاب و زد و خورد و تیراندازی است. خوش ساختی صحنه های زد و خورد و تعقیب و گریز و استفاده از تروکاژهای تصویری خاص این گونه فیلمها در کنار تصویربرداری و تدوین پرشتاب، تماشای فیلم را پرنشاط ساخته است. نقص فیلم نیز همچون اغلب فیلمهای این گروه مشترک است و آن صرفاً جنبه سرگرمی داشتن آن است که سبب می شود فیلم از یک اثر پلیسی حادثه ای سر حال فراتر نرود. صحنه های حرکت گلوله ها با ریتم کند چه در تمرین تیراندازی و چه در صحنه شلیک به تائو (گروگان گیر) خوب درآمده است، اما نمونه های بسیار زیادی از آن را می توان در سایر فیلمهای هنگ کنگی مشاهده کرد. ● سفر مرگ (ترانه کوچک من/ مسعود کرامتی) «وقتی سیاوش و پدربزرگ می فهمند که هر دو یک خواب را دیده اند، به زادگاه پدربزرگ، روستای «شرف رود» می روند. پس از مدتی سیاوش از پدربزرگ می خواهد که چون همه را دیده اند به شهر برگردند اما پدربزرگ مخالفت می کند. سیاوش دلیل مخالفت را نمی فهمد تا اینکه به مرور متوجه می شود، پدربزرگ در حال خداحافظی با اطرافیانش است.» فیلم برای کودکان است اما از صفای کودکانه در آن چندان خبری نیست. گریز از واقع گرایی موجود در فیلم و نقب زدن به رؤیا و کابوس و خواب، سبب می شود تا فیلم از هماهنگی لازمه کار کودک دور شود. بخصوص در پایان فیلم که هر چه به مرگ پدربزرگ نزدیک می شویم، این دوری از فضای کودکانه با طرح مسایل اخلاقی- اجتماعی شکل جدی تری بخود می گیرد. لهجه نداشتن شخصیتهای قصه از جمله نکات مثبت کار است. همچنین انتخاب بازیگران کودک و بازی گرفتن از آنها بخوبی انجام شده است. نمایش بناهای تاریخی شهر همدان نیز به لحاظ آنکه در بافت فیلم به شکلی نهفته نمایش داده می شوند خوب است. اما در برخی موارد به نظر می آید کارگردان از اجرای مجدد صحنه ها گریخته و به اندک رضایت از اجرا، تن در داده است که فیلم از همان ناحیه نیز لطمه خورده است. مشکل فیلمنامه هم که مشکل عموم فیلمهای این دوره است. بازنویسی فیلمنامه با وسواس و دقت نظر بالا می توانست به فیلم کمک بسیاری نماید، که متأسفانه به این مهم نیز توجه نشده است. ● دوباره کردستان (زمزمه با باد/ شهرام علیمحمدی) «بخشی از جاده ها و روستاهای کردستان را نیروهای عراقی اشغال کرده اند. «مام بالدار»، پیرمردی که دو فرزندش مفقودالاثر شده اند و با همسرش زندگی می کند، با خودرو جیپ خود اخبار اهالی را ضبط می کند و به یکدیگر می رساند. با همراهی مام بالدار، پرده از ظلم و ستمی که بر این مردم می شود کنار می رود.»بیش از هر چیز قاب بندی و انتخاب لوکیشن و ترسیم فضایی تابلوگونه در فیلم به چشم می آید که رسالت وجودی شان معرفی کردستان و مردمش به دیگران است. حس ناسیونالیستی موجود در فیلم هنگامی که مداوم از کردها و نبرد مردمانش نقل می کند، به نحو محسوس افزایش می یابد. حتی ذکر فجایعی که برسر این قوم آمده آنقدر حجم می یابد که در صحنه پایانی وقتی صدای نوزاد پخش می شود و ما مرد کور را می بینیم که به درخت بسته شده است با آن رادیوهای آویزان از شاخه ها و یا مام بالدار را که بعد مرگ زنش در زیر آوار، بر تپه ای نشسته است، از اثرگذاری تلخ موردنظر کاسته شده و نتیجه خوبی گرفته نمی شود. وقتی قبل از این صحنه، مردان کشته شده و یا جسد زن مام بالدار که زیر آوار خانه مانده است را می بینیم مسلماً فینال فیلم با همه تلخی اش، کارکرد تأثیرگذار خود را به دست نمی آورد. فیلم دیر شروع می شود، به نحوی که ابتدای آن را باید با کمی صبر و حوصله تماشا کرد. در ادامه فیلم به راحتی ما را با پیرمرد همراه می سازد. اما وجود برخی از صحنه ها مانند بستن رادیوها به شاخه های درخت توسط عراقی ها و یا چیدن نیمکتها در وسط بیابان برای جشن عروسی و یا تعداد آدم هایی که پیرمرد به آنها مراجعه می کند فیلم را معلول کرده و از رمق می اندازد. اما برخی از صحنه ها نیز به یادماندنی است. مانند صحنه نوشتن پسربچه بر روی پلاستیک گلی و یا پخش کردن مناجات مردم در گورستان برای امامزاده. ● اتوبان اندوه (در حوالی اتوبان/ سیاوش اسعدی) «پردیس و سیما پس از سالها به هم برمی خورند. سیما که با حضور پردیس، زندگی اش را در مخاطره می بیند او را به پلیس لو می دهد. پس از آزادی، پردیس فیلمی را که از سیما دارد به همسرش می دهد. پاشا، سیما را از خانه بیرون می کند. سیما مستأصل و درمانده به خانه قدیمی نزد خواهر و مادر بیمارش برمی گردد.» در حوالی اتوبان، با وجود برخورداری از فضایی تیره و غم آلود می تواند دوست داشتنی هم باشد. نو جلوه نمودن سوژه و سادگی آدمهای قصه و روایت و همچنین بازسازی زندگی نزدیک به واقع و دقت در ریزپردازی های شخصیت از جمله نکات مثبت اثر است. کارگردانی نیز هماهنگ با مضمون و موضوع فیلم است بخصوص قاب بندی ها و میزانسن های ناپیدا و بازی خوب بازیگران، از جمله «گلچره سجادیه» در القاء فضایی ملموس و باورپذیری بی تأثیر نبوده است. همچنانکه طراحی صحنه نیز ناپیدا اما بسیار کارآمد است. فیلمبرداری و نورپردازی نیز قابل تأمل است. برای خوب جلوه نمودن یک فیلم، قبل از هر چیز فیلمنامه و تازگی و قوت روایت و سپس سایز عناصر و هماهنگی آنها با هم مورد نیاز است که «در حوالی اتوبان» از آن بهره مند است. اگر چه ریتم کند فیلم در پاره ای موارد به چشم می آید و سبب ساز خستگی مخاطب و انفکاک او از جریان فیلم می شود اما برای نزدیکی به شخصیتها لازم می نماید. تنها در بخش نهایی فیلم می توانست زودتر پایان پذیرد. هنگامی که سیما به خانه می رود و مادر را به آغوش می کشد، زمان خوبی برای اتمام فیلم می توانست باشد. اطاله بیش از اندازه در پایان بندی روایت، کندی ریتم را دو چندان نشان می دهد. دور از انتظار نیست اگر فیلم، کاندیدای چند سیمرغ گردد که بازیگر زن اول و فیلمبرداری می تواند از آن موارد باشد.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/43190
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید