از یک نمایش دینی - مذهبی چه میخواهیم؟ آیا صرف ارتباط حسی تماشاگر با چنین نمایشهایی کافی است؟ تفاوت میان مراسم عزاداری و نمایش مذهبی در کجاست؟ تکنیک و مسایل مربوط به تئاتر در کجای این معادله جای میگیرد؟ چطور میتوانیم نمایشی مذهبی داشته باشیم که با شرایط و استانداردهای امروز همخوانی داشته باشد؟ اینها سوالهایی هستند که همیشه بررسی آسیبشناسی نمایشهای دینی و مذهبی مطرح شدهاند.
امروزه میدانیم که سطح گرایی یکی از بزرگترین آسیبهایی است که بر بدنه برخی اثار تئاتر مذهبی یا دینی سایه افکنده است. توجه بیش از اندازه برخی نویسندگان و کارگردانان که در فضای خاص تئاتر دینی کار میکنند به بیان بیواسطه شعائر و مسایل اعتقادی آنها را از ساختار منسجم و روح تئاتری دور نگه میدارد. غافل از آنکه بهترین و زیباترین پیامها زمانی به صورت تاثیر گذار به تماشاگر منتقل میشوند که در بطن ساختار دراماتیک، جذاب و سرگرم کننده نمایشی گنجانده شده باشند و این تماشاگر است که خود شعور نهفته در لایههای مختلف یک اثر نمایشی را جستجو و درک میکند.
در کشور ما پس از انقلاب اسلامی، رویکرد نوینی به این و دینی شده است و در مقاطع مختلف و وضعیتهای خاصی، تئاتر گاه به عنوان فعالیتی سیاسی (مبارزه با آمریکا) تهییجی و نظامی (جنگ و دفاعمقدس) و گاه به صورت پراکنده فعالیتی عرفانی یا فلسفی قلمداد شده است. این تلاش در یک سویه کردن و تک بعدی کردن تئاتر اغلب به اصل تئاتر و جامع شرایط بودن آن لطمعه وارد نموده است... تئاتر پدیدهای است که تمامت انسان را در بر میگیرد. بازتاب عینی و صریح تمامی تأملات آدمی است در حوزههای مختلف زندگی مادی و حیات معنوی و ماوراءالطبیه.
در طی این سالها تلاشهایی هر چند جسته و گریخته ناپیوسته تحتعنوان تئاتر دینی صورت گرفته است و اغلب این چنین استنباط میشود که تئاتر دینی تنها مصروف تأمل دینی و الهیات است یا فقط به تبلیغ دین میپردازد و یا اینکه تئاتر دینی چیزی است شبیه به منبر و روضه و خطابه و نوحه و وعظ که در آن با پند و نصیحت به اصلاح اخلاقیات وحش عیات میپردازند و یا از موت و برزخ و عذاب دوزخ میترسانند.
به راستی چرا اینگونه میشود؟ به این ترتیب، نتایج حاصله از این قرارند:
۱) دین و پدیده دینی قابلیتهای تئاتری و یا طرح و بیان تئاتری را ندارند.
۲) تئاتر قابلیتهای بیان دین و پدیدههای دینی را ندارد.
اما بنابر اصل « تئاتر پدیدهای است، انسانی» هر دو نتیجه حاصله نادرست هستند. زیرا در هر دو رابطه مستقیم تئاتر - انسان - دین، انگار شده است. آیا ممکن است این همزادهای بشر، در تضاد با یکدیگر قرار گیرند؟ این از محالات است. پس اشکال در کجاست؟ بیشک اشکال در تعریف و تبیین یکی یا هر ۳ این پدیدههای توأمان (تئاتر- انسان - دین) است.»۱
پس مخالفت و جدایی انسان - دین و تئاتر امری غیر متحمل و غیرطبیعی است و در عین حال تئاتر دینی بایستی تمامت انسان را در برگیرد و زوایای مختلف زندگی و وجود او را در خود داشته باشد تئاتر دینی تنها به تبلیغ دین نمیپردازد و مشخصاً آئین و مذهب خاصی را تبلیغ نمیکند بلکه انسان را به معنویت و کمال فرا میخواند.
«نخستین اصل مشترک بین تئاتر - انسان - دین، اندیشه است. این هرسه بر تفکر و اندیشیدن قوام مییابند. غایت دین، بصیرت است. (هل یستوی الاعمی و البصیر افلامتفکرن)۲ - (هل یستوی الاعمی و البصیرام هل تستوی الظلمات و النور)۳ - (و ما یستوی الاعمی و البصیر ولا الظلماتو لا النور ولا الظل ولا الحدور و مایستوا الاحیاء ولا الاسوات)۴ و از این قرارند آیات عدیده دیگر.
آیا ممکن است تئاتر دینی تهی از اندیشه باشد؟ آن هم در جهان بینی (تفکر ساعه افضل من عباده سبعین) که اندیشه، تقدسی هم ارز و بلکه بالاتر از عبادت دارد؟»۵
عنصر دیگری که تئاتر دینی بایستی در خود و به همراه خود داشته باشد، اندیشه انسانی است. مرا و از اندیشه، تفکری صرفاً الهی و ماوراءالطبیعی نیست. اندیشه دینی میتواند ناشی از جهان بینی انسان دوستی و محبت و عشق به همنوع باشد. اندیشه تئاتر دینی میتواند در خود تمایل به صلح را حمل کند و انسان را به سوی طبیعت و ذات پاک بشری هدایت کند.
« هر دینی جمود برمناسک و شعائر و ظواهر دین و یا تصویر زندگینامههای قدیسین و اولیا ا... و یا نمایش و کنیه وکلیا و مراسم نماز و دعا و عبادت نیست. (در بسیاری از فیلمها که ابداه دینی هم نیودهاند، همواره به صحنههایی از نماز خواندن مادر پایدار دیده میشد)
بلکه نمایش واقعیتی متعال یا قدس است که اگر صادقانه و هنرمندانه باشد، تکان دهنده و حیرت است. مدعیان هنر دینی بیگمان دین ورزند و در دین ورزیشان تردید نمیتوان کرد اما تخیل باروروشرشار ندارند و فروغ الهام و کارشان نمیدرخشد. چون گویی برای خرسندی و رضایت خاطر خود نمیافرنیند بلکه رضای دیگری را در نظر دارند و بنابراین آنچه که میسازند و میبافند، عاری از صداقت و صمیمت است چون زاده نیازی درونی نیست.
دین ورزی هنرمند و بهرهمندیاش از ایمان دینی، بیگمان ممکن است اثرش را از جهتی اثر گذارتر کند و بنابراین در نهایت شرطی لازم است اما به تنهایی برای آفریدن اثر هنری دین که باید شوری برانگیزد حتی در آدمی بیایمان، کافی نیست. برای اثبات جهت این مدعی خاطرنشان میکنم که بسیاری از آثار والای هنری ملهم از دین، الزامات زادگان طبع کسانی که دین باور بودهاند، نیست اما البته آنان دینی داشتند که به خداشناسی طبیعی و یا خداباوری عقلانی و استدلالی(dèisme) اصطلاح شده است یعنی خدا دانی بیواسطه مذهب. فیلمساز نامدار مصری مصطفی عقاد، آفریننده فیلمهای درخشان پیامبر و عمر مختار، مسلمان هست ولی تا چه اندازه مؤمن است، نمیدانم اما کیست که از رنج پیامبر اسلام در آغاز دعوت و شهادت دردناک وسوک آور حمزه و رأفت رسول خدا در ورود به مدینه و شیوه پذیرایی مشتاقان از محمد (ص) از آن شهر و که این همه در فیلم به زیبایی نقش بسته است، به شور نیاید و یا عظمت و بزرگواری و انسانی دوستی عمر مختار، مبارز شرافتمند رانستاید؟ مصنفان بعضی از آثار نامدار موسیقایی دینی، خدادان و خداشناس بودند اما همه الزاماً پای بند به شریعت و اهل عبادت نبودند و به ظواهر دین چندان اعتنایی نداشتند،...H.C.Robbins در کتابش Mozart, Cannu et inconnu, ۱۹۹۶ در شرح و تفسیر یکی از ساختههای موزار Masique Funèbre maçannique ۱۰ نوامبر ۱۷۸۵ مینویسد» موزار با خلق این قطعه شکوهمند و تیره نشان میدهد که همانند بیشتر آهنگسازان بزرگ بهرهمند از عاطفه و حس دینی ایست که برتر از حرمتی است که مؤمن (قشری) برای قرارها و موامنقات ساده قائل است. بنابراین موزار ایمان مسیحی را به دیانت قلبیاش گره میزد و این چنین یکی از عمیقترین و هیجان انگیزترین آثارش را میآفریند.»۶
موزار متعبد نبود اما گرم رو بود، باورهای مابعدالطبیعیاش درشب و مادر آورد بودند و موزار آن باور را به گونههای مختلف بسط و گسترش داد و پرورانه. اینکه بگوئیم موزار چنین یا چنان بوده است، یعنی فقط به این مقوله و یا آن مقوله تعلق داشته است، نه نادرست است و نه درست مقصود آنکه تلقی هنر دینی از اثری که فقط موضوعی دینی دارد و یا این تصور که تنها آدم دین ورز قادر و مجاز به خلق هنری دینی است به گمان من نادرست است و چه بسا که این اصل وسیله و کانداری مکاسب مادی به نام دین و هنر دینی شود و موجب تشویش اذهان در باب هنردینی.»۷
نمونههای مشابه در هنر نقاشی، مجسمهسازی به خصوص در کلیسا، معماری اسلامی و مسیحی و.... دیده میشوند. آیا هنرمند دینی بایستی مرد خدا باشد؟ آیا اعتقاد درونی و ذاتی به وجود پروردگار و نفس والای انسانی کافی نیست؟ آیا دین و تفکر دینی قشر خاصی از اجتماع یا مردمان را که مستقیماً به آن عبادت میورزند را در بر میگیرد و پس؟ چه کسی اجازه دارد دوباره خداوند و آفرینش و جهان آخرت و صلح و دوستی و ایمان محبت کند؟ چه کسی بهتر و با ارزشتر از هنرمند و آن هم هنرمند دنیای نمایش؟
اما چرا با این همه اعتماد به نفس، آثار دینی در حوزه نمایش آنچنان که باید و شاید رشد نکردهاند؟
«... چرا در کشور، هنوز آن چنان که باید و شاید در تئاتر به تفکر دینی پرداخته نشده است؟ کدام هراس یا کاستی به این وضعیت انجامیده است. به نظر میرسد که نقیصه در انگیزههای ما نیست بلکه مربوط به شرایط است که قوه تحلیل و تحقیق را در ما کاهش میدهد. این در حالی است که تئاتر مجالسی است برای دین تا در آوردگاه اندیشهها خود را در مصاف اجتماع، فلسفه، سیاست، اقتصاد، عرفان و.... بارورسازد و آشنا کند.
دومین اصل مشترک بین تئاتر - انسان - دین، عمل یا کردار است. اگر قهرمان کربلا با وجود تفکرات و اندیشههای متعالی و آرمانهای دادخواهانه در خانه مینشست، حادثهای به وقوع میپیوست؟ در حقیقت، عمل (کردار - رفتار) شکلی دیگر از اندیشه است که در زمان و مکان واقع میشود. تجلی عینی و بیرونی ایده ذهنی. عمل در حالی که ناشی از اندیشه است، رجوعی دوباره به اندیشه دارد.»۸
آیا عمل یا کردار، در این زمینه پا شکست مواجه شده است؟ «متأسفانه»، کلمهای است که در اغاز اکثر بحثهای آسیبشناسی درباره آثار دینی نمایشی قرار میگیرد اما چرا متاسفانه؟ چه عنصری در نمایش دینی یا تئاتر این ما گم شده است که به حال آن تاسف میخوریم؟