امروز شنبه 17 مرداد 1405

Saturday 08 August 2026

گوهر دین


1401/08/01
کد خبر : 45489
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 82 نفر
۱) گوهر چیزی است که مطلوبیت ذاتی دارد و همگان طالب آن هستند. ارزش گوهر در مقایسه با اشیای دیگر، ارزش ذاتی است و ارزش چیزهای دیگر را با آن می‌سنجد و طلا و نقره اگر گوهر نامیده شده‌اند به همین خاطر است. وقتی می‌گوییم گوهر دین چیست؟ مرادمان این است که آن چیزی که غایت و غرض نهایی دین است چه چیزی است؟ دین مشتمل بر عقاید و احکام و اخلاق است و هر یک از این عناصر سه گانه، لوازم و تبعاتی دارند، اما یک چیز است که هر سه رکن را به هم پیوند می‌دهد و چونان ملاتی، همه عناصر و اجزای ریز و درشت دین را به همه جوش می‌دهد و آن همان گوهر دین است. معرفت دینی هم باید ما را به گوهر دین راهبری کند والا آنچه بخوانیم و بنویسیم و فرا بگیریم، معرفت دینی و معرفت به دین نخواهد بود؛ هرچه این معرفت و شناخت، ما را به ذات و گوهر دین نزدیکتر سازد، معرفت‌تر است و هرچه ما را از آن دورتر سازد، جهل‌تر است! ممکن است ما گمان کنیم که به معرفت دینی رسیده‌ایم، اما فی الواقع در غفلت باشیم. ۲) مگر می‌شود کسی گوهر دین را نشناسد و بتواند ادعا کند که معرفت دینی من و یا دیگری در حال تکامل است؟ مگر مراد از معرفت دینی، شناخت ذات و گوهر دین نیست؟ حال آیا بدون شناخت ذات و گوهر دین، مگر می‌توان گفت که فلان معرفت دینی کامل‌تر از معرفت‌های دیگر است؟ البته حکم به ناقص‌تر بودن هم نمی‌توان کرد! هرگونه قضاوت در باب معرفت دینی منوط و مشروط است به این‌که ما قبلاً گوهر دین را شناخته‌ باشیم. حکم به تکامل و یا تناقص معرفت دینی با حکم به تغییر و تحول معرفت دینی کاملاً تفاوت دارد. درست است که هر دو به نوعی معرفت درجه دوم‌اند، اما در مفهوم تغییر و تحول معرفت دینی، دارای ارزشگذاری نیست. لکن در حکم به تکامل و یا تناقض معرفت دینی ما در مقام داوری و ارزشگذاری هستیم. این ارزشگذاری و قضاوت، ملاک و معیار می‌طلبد و ملاک و معیار آن گوهر دین است. ۳) گوهر دین، عبودیت و بندگی است و البته این عبودیت و بندگی، عین حریت حقیقی آدمی است. بندگی انسان در برابر خدا، همان چیزی است که گل وجود آدمی را شکوفا می‌کند و انسان را به آنچه که باید و شاید می‌رساند. این مدعا را هم عقل اثبات می‌کند و هم نقل آن را تأیید می‌کند. عقل انسان، خدا را مبدأ و منشأ همه کمالات می‌داند و برهان عقلی بر این قائم است که خداوند جامع جمیع کمالات است و اصلاً او و مطلوب طلبی در همه شئون و کمالات وجودی، از خصوصیات ذاتی آدمی است و بندگی جز به همین معنا نیست که انسان دائماً در حال صیرورت و شدن و حرکت برای رسیدن به همان کمالات باشد. بنابراین ذات انسان، عبودیت طلب و بندگی خواه است. عبودیت و بندگی، امری تحمیلی برای آدمی نیست. ادیان آسمانی آمده‌اند که همین حالت فطری و ذاتی در انسان را که خواهان عبودیت و بندگی خداوند است، از آفات مصون و محفوظ نگه دارند و او را در رسیدن به این مرتبه وجودی، مدد رسانند. قرآن چه زیبا می‌فرماید: و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون آیا از این آیه کوتاه نمی‌توان فهمید که گوهر دین، عبادت و بندگی است؟ از این واضح‌تر در آیه دیگری می‌خوانیم: و لقد بعثنا فی کل امة رسولا اَنِ اعبُدُوا الله واجتنبوا الطاغوت قرآن در آیه قبل، اصولاً هدف خلقت جن و انس را عبادت و بندگی می‌داند و در آیه دوم، صریحاً هدف از بعثت انبیا و انزال کتب آسمانی را عبادت و بندگی خدا معرفی می‌کند. روشن است که اجتناب از طواغیت هم از لوازم عبادت و بندگی خداست. اگر عبودیت خدا محقق شود، اجتناب از طاغوت هم خود به خود حاصل می‌گردد، پس هدف از بعثت انبیا، جز عبودیت پروردگار نیست. ۴) اگر گوهر دین بندگی خداست، باید دید معرفت‌های دینی ما در فقه و اصول و فلسفه و کلام و حدیث و رجال و تفسیر و سایر رشته‌های علوم دینی، چه مقدار ما را به گوهر دین نزدیک و یا دور ساخته‌اند. کسی که می‌گوید هر قدر علوم عصری مثل فیزیک، شیمی، ریاضی، جامعه شناسی، روان‌شناسی، اقتصاد، حقوق، فلسفه، کلام جدید، مکانیک، برق، فیزیولوژی و... سایر شاخه‌های علوم بشری رشد کنند، معرفت دینی ما راهم متکامل‌تر می‌کنند، باید اثبات کند که رشد این علوم ما را در نیل به حقیقت و گوهر دین نزدیک‌تر کرده‌اند. بدون اثبات این مطلب، ادعای تکامل معرفت دینی در پرتو رشد و تکامل این علوم، ادعایی است بدون دلیل و معیار. همینطور در فقه، اصول، تفسیر، کلام، فلسفه و سایر شاخه‌های علوم دینی نیز ما وقتی می‌توانیم ادعای تکامل و رشد داشته باشیم که میزان واقعیت نمایی این علوم را از حقیقت دین احراز کنیم. فقه و اصول و فلسفه ما وقتی متکامل و دارای رشد و تعالی می‌شود که ما را به گوهر دین یعنی عبودیت و بندگی خدا نزدیکتر کند. حقیقت علم، روشنایی و نور و فروغ است و علم به دین، علمی است که در وجود آدمی، فروغ بندگی بیفروزد و جان انسان را به شعله عبودیت مشتعل سازد و انسان را در خدا ذوب نماید. نگویید مراد از علم، صرفاً یک مشت صورت‌های ذهنی و مفاهیم و قضایا و گزاره‌های نظری است، خواهم گفت همه اینها با جهل مرکب هم می‌سازد! علم یعنی انکشاف و معرفت دینی؛ یعنی علم و دانشی که گوهر دین را منکشف سازد و گوهر دین یعنی عبودیت و بندگی و این امری مفهومی و ذهنی نیست. درست است که علم مفهومی مقدمه علم و معرفت حقیقی و باطنی است اما مگر حقیقت علم و معرفت به دین آن نیست که آدمی را به عمل دینی بکشاند؟
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/45489
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید